قینة
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
قینة. [ ق َ ن َ] (ع اِ) داه سرودگوی یا عام است . (منتهی الارب ). و ابوعمره گوید هر بنده را عرب قین و هر کنیز را قینه خواند. کنیز و خواننده و گویند کنیز خواننده باشد یانباشد. (از اقرب الموارد). ◄ کون یا مهره ٔ پشت نزدیک کون یا مابین هر دو سرین یا مغاکچه ای که آنجاست . ◄ و از اسب، گوی است مابین اسفل سرین که متصل ران است و در آن جای است گوی . ◄ زن مشاطه . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد).
قینة. [ ق َی ْ ی ِ ن َ ] (اِخ ) دهی است به دمشق و در قدیم مقابل باب صغیر بودو در این روزها بستانها و باغهاست . (منتهی الارب ).