قواعد
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
قواعد. [ ق َ ع ِ ] (ع ص، اِ) ج ِ قاعد، زن بازایستاده از زه و غیره . ◄ نهال خرما که تنه گرفته باشد. رجوع به قاعد شود. ◄ ج ِ قاعدة. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) : و قواعدملک او مصون و محفوظ. (فارسنامه ٔ ابن البلخی ص ٨٢). نبایدت که پریشان شود قواعد ملک نگاه دار دل مردم از پریشانی . سعدی . - قواعدالبیت ؛ اساس البیت . (اقرب الموارد). بنیادهای خانه . (منتهی الارب ). - قواعدالهودج ؛ چهارچوب بر پهنای هوده . (منتهی الارب ). رجوع به قاعدة شود.