قسطار
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
قسطار. [ ق ُ ] (معرب، ص، اِ) کسی که طلای فراوان نگهداری کند تا آنها را به ورقه مبدل سازد. گروهی به این نام شهرت دارند. (اللباب ). صیرفی . تاجر. ◄ میزان . (المعرب جوالیقی ). ◄ کیسه دار. (مهذب الاسماء). ◄ کسی که متصدی کارهای ده و متولی شئون آن گردد. (المعرب جوالیقی ).
قسطار. [ ق َ ] (معرب، ص، اِ) مرد دانا و دوربین . (منتهی الارب ). مرد نقاد دانای خبیر و دوربین . (ناظم الاطباء). جهبذ. (اقرب الموارد). گاهبد. گهبد. قسطار و قسطری، دو کلمه ٔ رومی است به معنی جهبذ. (ثعالبی از سیوطی در المزهر). ◄ خزانه دار، و این کلمه معرب است از لاتینی کستار. رجوع به قُسطار (معرب، ص، اِ) و قسطر و قسطری شود.
قسطار. [ ق ُ ] (اِخ ) جعفربن محمدبن عبداﷲ حرانی، مکنی به ابومحمد. از محدثان است . وی از یحیی بن مصفی رهاوی روایت کند و از او ابواحمدبن عدی جرجانی روایت دارد. (اللباب ).