قسطاس
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(قُ یا قِ) [ ع. ] (اِ.) ترازو، ترازوی بزرگ.<br>
فرهنگ فارسی معین
(قُ یا قِ) [ ع. ] (اِ.) ترازو، ترازوی بزرگ.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
قسطاس . [ق ُ ] (ع / معرب، اِ) ترازو. (برهان ). ترازوی بزرگ . (مهذب الاسماء). قِسطاس در همه ٔ معانی آن . (اقرب الموارد) (منتهی الارب ). رجوع به قِسطاس شود : به قسطاسی بسنجم راز موبد که جوسنگش بود قسطای لوقا. خاقانی .
قسطاس . [ ق ِ ] (ع / معرب، اِ) میزان . (اقرب الموارد).کپان و ترازو. (منتهی الارب ) (برهان ). ◄ راست تر ترازوها. (منتهی الارب ). اقوم الموازین . (اقرب الموارد). ◄ ترازوی عدل، هر ترازو که باشد. (منتهی الارب ). میزان العدل ای ّ میزان کان . (اقرب الموارد) : و زنوا بالقسطاس المستقیم . (قرآن ٣٥/١٧). برخی گویند این کلمه عربی و مأخوذ از قسطبه معنی عدل است و گروهی آن را رومی معرب دانند. (ازاقرب الموارد) (منتهی الارب ). رجوع به قُسطاس شود.
واژگان قرآن
وَزِنُوا بِالْقِسْطاسِ «قسطاس» (به کسر قاف و ضم آن بر وزن مقیاس و گاهى هم بر وزن قرآن نیز استعمال شده) به معناى ترازو است، بعضى آن را کلمه اى رومى، و بعضى عربى مى دانند، و گاهى گفته مى شود: در اصل، مرکب از دو کلمه «قسط» به معناى عدل و «طاس» به معناى کفه ترازو است. و بعضى گفته اند: «قسطاس» ترازوى بزرگ است در حالى که «میزان» به ترازوهاى کوچک هم گفته مى شود. به هر حال، قسطاس مستقیم ترازوى صحیح و سالمى است که عادلانه وزن کند، بى کم و کاست!(18)