علویة
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
علویة. [ ع ِل ْ وی ی َ / ی ِ ] (از ع، ص نسبی ) تأنیث عِلوی . رجوع به عِلوی و عَلویة و عِلویین شود. - علم آثار علویه ؛ علم به امطار و ریاح و رعود و بروق و شهب و نیازک و امثال آن، و آن یکی از اقسام علوم طبیعیه ٔ قدما باشد. (یادداشت مرحوم دهخدا).
علویة. [ ع َ ل َ وی ی َ ] (ع ص نسبی ) مؤنث علوی ّ. (اقرب الموارد). رجوع به علوی شود. زنی که از اولادعلی بن ابی طالب (ع ) باشد. (از ناظم الاطباء). سیدة.
علویه . [ ع َ ل َ وی ی َ ] (اِخ ) دهی است کوچک از دهستان ندوشن بخش خضرآباد شهرستان یزد واقع در ١٩ هزارگزی جنوب باختری خضرآباد و هزار و پانصدگزی راه ندوشن . ناحیه ایست کوهستانی دارای آب و هوای معتدل و مالاریائی . سکنه ٔ آن ٧٥ تن است . آب آن از قنات تأمین میشود. محصول آن غلات و شغل اهالی زراعت است . صنایع دستی زنان کرباس بافی است . راه آن فرعی میباشد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ١٠).