عزیب
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
عزیب . [ ع َ ] (اِخ ) نام شهری است و در شعر خالدبن زهیر هذلی آمده است . (از معجم البلدان ).
عزیب . [ ع َ ] (ع ص ) مرد بی زن . (منتهی الارب ). مردی که او را اهل و خانواده نباشد. (از اقرب الموارد). ◄ مرد که از اهل و مال خود دور شود. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). ج، اعزاب . (ناظم الاطباء). ◄ شتر و گوسپند که از صاحب خود دور رود در چراگاه . ◄ ج ِ عازِب . (از اقرب الموارد) (منتهی الارب ). گویند: ابل عزیب ؛ شترانی که بشب برنگردند بر حی و قبیله . (از اقرب الموارد).