عرفی شیرازی | غزلها | غزل شماره ۵۳۲
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
میان دعا بر دل شب مزن ز لب ناله برچین و یا رب مزن مزن لاف اسلام، اگر میزنی چو ملزم بر آنی به مشرب مزن به جولان خود هم مزن خندهای همین گو ز بالای اشهب مزن پی حسنت الوانت این مست گل که در خون سرشتی به قالب مزن به شمشیر ترک طلب کشته شو شبیخون فرصت به مطلب مزن شبیخون زند غم به عرفی، بگو که بانگ هزیمت به مرکب مزن