عرفی شیرازی | غزلها | غزل شماره ۴۳۷
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
حال ما بنگر که آهوی حرم گم کردهایم رهبر امید را در هر قدم گم کردهایم میشود اسباب غم اسباب افزون، گر چه ما مایه افزایش اسباب غم گم کردهایم چون ترنمهای مرغان بهشتی نشنوم ما که دور افتاده باغ ارم گم کردهایم طعنه کمتر زن حرم جویان ره گم کرده را این ملامت بس که ما راه حرم گم کردهایم پیر ما از بستن زنار لاف کفر زد کز عبادت ما در دیر و حرم گم کردهایم