عرفی شیرازی | غزلها | غزل شماره ۳۵۴
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
دلی کز حسن آن گل، در نظر گلزارها دارد اگر برگ گلی باشد، درونش خارها دارد دلیل عصمت زاهد، بدانی زهد و تقوا را که او در پرده اسلام و دین، زنارها دارد من و وادی شوق ناوک صید افکنی، کانجا تذروران حرم را بر سر دیوارها دارد اگر بادی وزد، چون شعله، بر من، عشق میلرزد ازین معلوم میگردد که بر من کارها دارد ز منع انده و تکلیف، خوشحالی در آزار است زبان شکوه عرفی از چنین آزارها دارد