عرفی شیرازی | غزلها | غزل شماره ۱۳۶
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
زخم کاویدن بر او الماس بستن کار کیست رسم غم خواری نکو میداند این غمخوار کیست مشتری بودن نه حد ماست در بازار دوست چشم بستن از متاع، آخر ببین بازار کیست این وصال جاودان، وین لطف روز افزون، دلا منتم بر دیده، لیک از گریه بسیار کیست طعنه بر آرایش دست و میان ما مزن چون نهای آگه که ناقوس که و زنار کیست لب به دندان، دست در زیر زنخ دارد مسیح گفتهای ای همنشین گویا که این بیمار کیست از شهیدان کوچههای قدسیان، عرفی تو راست زهرهای داری بگو کز غمزه خونخوار کیست