عرصات
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(عَ رَ) [ ع. ] (اِ.) جِ عرصه. کنایه از: رستاخیز و صحرای محشر.<br>
فرهنگ فارسی معین
(عَ رَ) [ ع. ] (اِ.) جِ عرصه. کنایه از: رستاخیز و صحرای محشر.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
عرصات . [ ع َ رَ ] (ع اِ) ج ِ عَرصة. رجوع به عرصة شود. - عرصات جنت ؛ گشادگیهای بهشت . (یادداشت مرحوم دهخدا). ◄ (از ع، اِ) صحرای قیامت . (ناظم الاطباء). قیامت . (آنندراج ) : علوی او را گفت شرم نداری که با خون فرزند پیغمبر سوی عرصات آئی .(مجمل التواریخ والقصص ). روز قیامت که برات آورند بادیه را در عرصات آورند. نظامی . - روز عرصات ؛ روز قیامت . (ناظم الاطباء). - امثال : عرصات و خرگائی ؛ عرصات و خر گائیدن، این هر دو مثل وقتی میگویند که کسی حرفی را که در خلوت باید گفت در انجمن گوید. و در مصطلحات «خرگاهی » به هاء آمده است . (از آنندراج ).