عرصاف
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
عرصاف . [ ع ِ ] (ع اِ) عرصاف الاًکاف، چوبی که میان دو «حِنو» مقدم بسته شود. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). عُرصوف . عُصفور. رجوع به عرصوف و عصفور شود. ◄ تازیانه از پی . ◄ پی دراز، یا یک نوک از پی . ◄ تسمه . ◄ میخ رحل که بر سر حِنو پالان زنند، و آن چهارتا باشد، بر سر هر حنو دو تا. (منتهی الارب ). یا دو چوب که میان واسط و آخر رحل به چپ و راست بسته شود. ◄ عرصاف من سنام البعیر؛ اطراف مهره ٔ پشت شتر. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). ◄ عرصاف الخرطوم ؛ استخوانهای دوتای اندرون بینی . (منتهی الارب ).استخوانهایی است در خیشوم که خم میشود. (از اقرب الموارد). ج، عَراصیف . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد).