عرص
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
عرص . [ ع َ ] (ع مص ) پیوسته با درخش و رعد ماندن هوا. (از منتهی الارب ). پیوسته با درخش و تندر گردیدن هوا. (از ناظم الاطباء). دوام یافتن برق آسمان . (از اقرب الموارد). ◄ مضطرب گردیدن شتر. (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). ◄ بستن گردن شتر را بر بازوی آن . (منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء).
عرص . [ ع َ ] (ع اِ) تیر که بر آن چوبهای کوچک انداخته، خانه را بدان سقف نمایند و آنرا با سین نیز نوشته اند. (ازمنتهی الارب ). به معنی عرس است . (از اقرب الموارد). رجوع به عرس شود. ◄ (ص ) برق پراکنده و مضطرب و درخشنده . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). برق مضطرب . (از اقرب الموارد). عَرِص . رجوع به عَرِص شود.
عرص . [ ع َ رِ ] (ع مص ) پراکنده درخشیدن برق . (از منتهی الارب ). مضطرب شدن برق . (از اقرب الموارد). ◄ نشاط و شادمانی نمودن . (از منتهی الارب ). فعال و بانشاط شدن . (از اقرب الموارد). نشاطی شدن . (تاج المصادر بیهقی ). ◄ بوی نم گرفتن خانه و گیاه . (از منتهی الارب ). تغییر یافتن بوی خانه و گیاه از نمناکی . (از اقرب الموارد). دم گرفتن خانه از نم . (تاج المصادر بیهقی ).