عرزمی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
عرزمی . [ ع َ زَ می ی ] (ص نسبی ) نسبت است به عرزم و به گمان صاحب الانسان بطنی است از فزارة. و جبانه ٔ (گورستان ) عرزم به کوفه معروف است . و شاید این بطن به عرزم وارد شده و بدان نسبت داده شده باشد. (از اللباب ج ٢ ص ١٣١).
عرزمی . [ ع َ زَ ] (اِخ ) او راست کتاب الادب . (از الفهرست ابن الندیم ).
عرزمی . [ ع َ زَ ] (اِخ ) ابوعبدالرحمان محمدبن عبیداﷲبن ابی سلیمان العرزمی . وی از عطار روایت دارد و عراقیان از وی . به سال ١٥٥ هَ . ق . در سن ٧٨ سالگی درگذشته است . (از اللباب ج ٢ ص ١٣٢).