عرس
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
عرس . [ ع ُ رُ ] (اِخ ) جایگاهی است در بلاد هذبل . (از معجم البلدان ).
عرس . [ ع ُ رُ ] (ع اِ) نکاح و عروسی . (ناظم الاطباء). زفاف . (اقرب الموارد). عُرس . رجوع به عُرس شود. ◄ مهمانی عروسی . (منتهی الارب ). طعام ولیمه . (از اقرب الموارد). رجوع به عُرس شود. ◄ ج ِ عَروس . رجوع به عروس شود.
عرس . [ ع ُ ] (ع اِ) شتر بچه ٔ خردسال . (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ). فصیل کوچک و صغیر. (از اقرب الموارد). عَرس . رجوع به عَرس شود. ج، اَعراس . (اقرب الموارد). ◄ گائیدن . (از منتهی الارب ). نکاح و عروسی . (ناظم الاطباء). زفاف . (اقرب الموارد). عُرُس . رجوع به عُرُس شود. ◄ مهمانی عروسی . (منتهی الارب ). طعام ولیمه و مهمانی . (از اقرب الموارد). به صورت مذکر و مؤنث به کار رود. ج، أعراس وعُرُسات . (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). و عُرَسات . (ناظم الاطباء). ◄ مجازاً، به معنی مجلس طعام فاتحه ٔ بزرگان است، که به روز وفات بعد ازسالی کنند. چرا که رحلت از غمکده ٔ دنیا بمنزله ٔ شادی عروسی است . الحق عاشقان حق . چنانکه سعدی فرموده : عروسی بود نوبت ماتمت اگر نیک روزی بود خاتمت . (آنندراج ). ◄ در هند به مراسمی اطلاق شودکه برای تجلیل عارفان و حکیمان بزرگ اسلامی بر پا کنند. در این مراسم که معمولاً از سه تا پنج روز طول میکشد چند سخنرانی درباره ٔ مقام و شخصیت کسی که بیاد او جشن میگیرند ایراد میگردد و سپس گروه نوازندگان (قوّالان ) به قوالی میپردازند و آوازها و سرودهای مذهبی میخوانند. (فرهنگ فارسی معین ).