عراعر
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
عراعر. [ ع َ ع ِ ] (ع اِ) ج ِ عُراعر. ◄ کرانه های کوهان . (منتهی الارب ) (آنندراج ). ◄ (اِخ ) موضعی است که از آن نمک گیرند و بدو نسبت دهند. یقال : ملح عُراعِری ّ. (از اقرب الموارد).
عراعر. [ ع ُ ع ِ ] (اِخ ) نام موضعی است در شعر اخطل . و گفته شده است نام آبی است شور مر بنی عمیره را و صاحب تکملة گوید: هی ارضی سبخة. و گفته شده است آب تلخی است به عدنه در شمال شربة. و نصر گوید عراعرآبی است مر کلب را بناحیة الشام . (معجم البلدان ).
عراعر. [ ع ُ ع ِ ] (ع ص ) بزرگ قدر و شریف . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد) (آنندراج ). ◄ مهتر. (منتهی الارب ) (آنندراج ). ◄ شتر فربه . (از اقرب الموارد) (آنندراج ).