عراف
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
عراف . [ ع َرْ را] (ع ص ) بسیار شناسنده . ◄ منجم . (از اقرب الموارد). اخترگوی . (مهذب الاسماء). ◄ کاهن و فالگوی . (منتهی الارب ). و گفته شده است عراف آن باشد که از گذشته و آینده خبر دهد. (اقرب الموارد).جاحظ گوید عراف پائین تر از کاهن است . (اقرب الموارد). ◄ طبیب . (اقرب الموارد). ج، عرافون .