عراض
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
عراض . [ ع ُ ] (ع اِ) ارمغان و آنچه به اهل فرستند. (منتهی الارب ). تحفه و هدایا. (از غیاث اللغات ) (از ناظم الاطباء). ◄ آنچه خواربار کن اول پیش کند تا در خواربار او رغبت نمایند. ج، عراضات .
عراض . [ ع ُ] (ع ص ) پهناور. (از اقرب الموارد) (منتهی الارب ).
عراض . [ ع ِ ] (ع اِ) داغی یا خطی است پهناور. (از اقرب الموارد). ◄ سرین ستور. (منتهی الارب ). ◄ آهنی است که سم شتر را به وی داغ کنند تا اثر وی شناخته شود. ◄ کرانه . (منتهی الارب ). ◄ نیزه . ◄ ابر با رعد و برق . (مهذب الاسماء). ◄ شکاف . (اقرب الموارد). ◄ عراض الحدیث، معظم و معتبر آن . (اقرب الموارد) (منتهی الارب ). ◄ بعیر ذوعراض ؛ شترکه با دهن با درخت یا خار معارضه کند. (از اقرب الموارد) (منتهی الارب ). ◄ فرزند که پدر خود نشناسد. (از اقرب الموارد) (منتهی الارب ). ج، عُرض .