عثری
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
عثری . [ ع َ ری ی ] (اِخ ) یوسف بن ابراهیم عثری از عبدالرزاق بن همام روایت کند و شعیب بن محمد الذراع از وی حدیث دارد. (از اللباب ج ٢ ص ١٢٢).
عثری . [ ع َ ری ی ] (ص نسبی ) نسبت است به عثر و آن شهری است به یمن .
عثری . [ ع َ ث َ ری ی ] (ع اِ)کشت دشتی که از باران آب خورد. (منتهی الارب ). ◄ کشت بر آب باران . (مهذب الاسماء). ◄ آنچه آسمان آن را سیراب سازد از درختان و کشت . (اقرب الموارد). و منه فی حدیث الزکاة ماکان بعلا او عثریا ففیه العشر. (اقرب الموارد). ◄ (ص ) کسی که نه در طلب دنیا باشد و نه آخرت . (اقرب الموارد). مرد لاابالی که در پس دنیا و آخرت نرود. (منتهی الارب ). و گاه ثاء را تشدید دهند و صواب تخفیف آن است .