فرهنگ لغت

صائب تبریزی | دیوان اشعار | متفرقات | شماره ۸۴

/vâže/

گنجور؛ اشعار فارسی

بس که تند و تلخ و خشم آلود آن بدخو نشست چین چو جوهر عاقبت بر تیغ آن ابرو نشست رو به دیوار آورد هر کس به من آورد روی بس که گرد کلفت از دوران مرا بر رو نشست

معنی صائب تبریزی | دیوان اشعار | متفرقات | شماره ۸۴ | فرهنگ لغت