فرهنگ لغت

صائب تبریزی | دیوان اشعار | متفرقات | شماره ۸۵

/vâže/

گنجور؛ اشعار فارسی

بس که بر رویم غبار کلفت از هر سو نشست گرد از تمثال من آیینه را بر رو نشست تیر آه خاکساران را نمی‌باشد خطا برحذر باش از کمانداری که بر زانو نشست از تپیدن دور کرد از خود دل بی‌تاب من غیر تیر او مرا هر کس که در پهلو نشست

معنی صائب تبریزی | دیوان اشعار | متفرقات | شماره ۸۵ | فرهنگ لغت