فرهنگ لغت

صائب تبریزی | دیوان اشعار | متفرقات | شماره ۴۶۶

/vâže/

گنجور؛ اشعار فارسی

چون مسیحا فرد شو دل زنده جاوید باش سوزن از خود دور کن در دیده خورشید باش چون کدو برجاست گو مینای شیرازی مباش چون سفال از ماست گو جام جم از جمشید باش هر ثمر سنگی به قصد نخل دارد در بغل ایمنی می‌خواهی از سنگ حوادث، بید باش

معنی صائب تبریزی | دیوان اشعار | متفرقات | شماره ۴۶۶ | فرهنگ لغت