فرهنگ لغت

صائب تبریزی | دیوان اشعار | متفرقات | شماره ۴۶۷

/vâže/

گنجور؛ اشعار فارسی

مست ناز من چنین مغرور و بی‌پروا مباش پادشاه عالمی، در حکم استغنا مباش حسن چون تنها شود، از چشم خود دارد خطر در تماشاخانه آیینه هم تنها مباش

معنی صائب تبریزی | دیوان اشعار | متفرقات | شماره ۴۶۷ | فرهنگ لغت