صائب تبریزی | دیوان اشعار | غزلیات | غزل شماره ۱۰۵۰
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
در فشار دل، سر دست نگارین ظالم است در هلاک بیگناهان تیغ خونین ظالم است گر چه از زنگار خط تیغ نگاهش کند شد همچنان مژگان آن غارتگر دین ظالم است مشکل است از چشم گیرای تو دل برداشتن پنجه مژگان دراز و خواب سنگین ظالم است میکند دست حمایت ناتوانان را قوی جرم رخسارست اگر آن زلف پرچین ظالم است کوته اندیشی که سازد دست منسوبان دراز در حقیقت نیست یک ظالم، که چندین ظالم است کلک صائب بیزبان در عرض حال افتاده است ورنه در صید معانی همچو شاهین ظالم است