شکوهیده
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
شکوهیده . [ ش ِ دَ / دِ ] (ن مف ) ترسیده . هراسیده . (ناظم الاطباء). ترسیده . بیم برده . (برهان ). ◄ اسب به سر درآمده . (ناظم الاطباء) (برهان ). در این معنی ظاهراً دگرگون شده یا صورت دیگر شکوخیده است .
شکوهیده . [ ش ُ دَ / دِ ] (ن مف ) اظهار بزرگی کرده . (ناظم الاطباء) (برهان ). ◄ اظهار وقار و گرانی نموده . (ناظم الاطباء). ◄ گوش به سخن کسی داده . ◄ زیباشده . (ناظم الاطباء) (برهان ). ◄ مشهور به وقار و جلال . (ناظم الاطباء).