شولیدن
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(دَ) (مص ل.)<BR>۱- پریشان گردیدن.<BR>۲- درمانده شدن.<br>
فرهنگ فارسی معین
(دَ) (مص ل.) ۱- پریشان گردیدن. ۲- درمانده شدن.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
شولیدن . [ دَ ] (مص ) (از: شول + َیدن، پسوند مصدری ) ژولیدن . بشولیدن . (حاشیه ٔ برهان چ معین ). متحیر و درمانده نشستن . (فرهنگ خطی ) (رشیدی ). درهم شدن و پریشان خاطر نشستن و درمانده گردیدن . (برهان ) (آنندراج ). پریشان شدن . (جهانگیری ). ◄ درهم شدن . پریشان گشتن . حیران و پریشان خاطر نشستن . (ناظم الاطباء). ◄ تردید داشتن . ◄ درمانده گردیدن . ◄ اندیشه ٔ بسیار داشتن . (ناظم الاطباء). ◄ بهم برآمدن . برهم خوردن تعادل چیزی . شوریدن : از این تخیلات و توهمات بر خاطرش گذشت چندانک مرد را صفرا بشولید و سودا غلبه کرد. (سندبادنامه ص ٢٤٠).