شولیده
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(دِ) (ص مف.)<BR>۱- شوریده، پریشان.<BR>۲- درمانده، حیران.<br>
فرهنگ فارسی معین
(دِ) (ص مف.) ۱- شوریده، پریشان. ۲- درمانده، حیران.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
شولیده . [ دَ / دِ ] (ن مف / نف )اسم مفعول از شولیدن . (حاشیه ٔ برهان چ معین ). درهم و پیچیده . پریشان شده و درهم گشته و حیران گردیده . (برهان ). (مرادف ) شوریده و ژولیده . (انجمن آرا) (آنندراج ). پریشان شده و درهم گشته و ژولیده . (ناظم الاطباء). ♦ زلف شولیده ؛ زلف پریشان و ژولیده : رشید اختیار زمانه است طبعم در این فن چو در زلف شولیده شانه . انوری . ♦ شولیده شدن ؛ تشوش . (تاج المصادر بیهقی ). ♦ شولیده شدن عقل ؛ ذهاب عقل . (مجمل اللغة). ♦ شولیده نبشتن ؛ تعریض . (مجمل اللغة).