شرمناکی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
شرمناکی . [ ش َ ] (حامص مرکب ) شرمندگی . شرمساری . خجلی . (یادداشت مؤلف ). شرمگینی . (فرهنگ فارسی معین ) : نهاد از شرمناکی دست بر رخ سپاسش برد و بازش داد پاسخ . نظامی . ◄ حیا و شرم . کمرویی . (یادداشت مؤلف ) : بدین شرمناکی بدین خوب رسمی بدین تازه رویی بدین خوش زبانی . فرخی . نارفته میانشان ز پاکی الا نظری به شرمناکی . نظامی . بر آن کس چون ببخشد نشو خاکی که دارد چون بنفشه شرمناکی . نظامی . لیلی به هزار شرمناکی آمد بر آن غریب خاکی . نظامی .