شرمساری
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
شرمساری . [ ش َ ] (حامص مرکب ) حالت و کیفیت شرمسار. خجلت . شرمندگی . (فرهنگ فارسی معین ). خجالت و شرمندگی . (ناظم الاطباء). خجل . خجلت . سرافکندگی . انفعال . (یادداشت مؤلف ) : و آنجا که من نباشم گویی مثال من نیک است کت نیاید زین کار شرمساری . منوچهری . خواهم که در این گناهکاری سیماب شوم ز شرمساری . نظامی . زنده بر دار کرد و باک نبرد تا چو دزدان به شرمساری مرد. نظامی . ز شغلی کزو شرمساری رسد به صاحب عمل رنج و خواری رسد. نظامی . شب ازشرمساری و فکرت نخفت سحرگه پرستاری از خیمه گفت . سعدی (بوستان ). مرا شرمساری ز روی تو بس دگر شرمسارم مکن پیش کس . سعدی (بوستان ). با وجود شرمساری و بیم سنگساری گفت ...(گلستان سعدی ).