شرمسار گشتن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
شرمسار گشتن . [ ش َ گ َ ت َ ] (مص مرکب ) شرمسار شدن . خجل شدن . شرمنده گشتن . (یادداشت مؤلف ) : هر که اول بنگرد پایان کار اندر آخر او نگردد شرمسار. مولوی . گاه می گویم چه بودی گر نبودی روز حشر تانگشتندی بدان در روی نیکان شرمسار. سعدی . رجوع به شرمسار شدن شود.