شرمسار کردن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
شرمسار کردن . [ ش َ ک َ دَ ] (مص مرکب ) خجل ساختن . شرمنده کردن : چون به نیکیم شرمسار نکرد به بدی چند شرمسار کند. خاقانی . خلقند شرمسار ز فریاد من که من فریاد می کنم که مرا شرمسار کرد. خاقانی . خدایابه عزت که خوارم مکن به ذل گنه شرمسارم مکن . سعدی (بوستان ). مرا شرمساری ز روی تو بس دگر شرمسارم مکن پیش کس . سعدی (بوستان ).