سهراب سپهری | شرق اندوه | بودهی - Bodhi
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
آنی بود، درها وا شده بود. برگی نه، شاخی نه، باغ فنا پیدا شده بود. مرغان مکان خاموش، این خاموش، آن خاموش. خاموشی گویا شده بود. آن پهنه چه بود: با میشی، گرگی همپا شده بود. نقش صدا کم رنگ، نقش ندا کم رنگ. پرده مگر تا شده بود؟ من رفته، ما بیما شده بود. زیبایی تنهاشده بود. هر رودی، دریا، هر بودی، بودا شده بود.