سهراب سپهری | آوار آفتاب | روزنهای به رنگ
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
در شب تردید من، برگ نگاه! میروی با موج خاموشی کجا؟ ریشهام از هوشیاری خورده آب: من کجا، خاک فراموشی کجا. دور بود از سبزه زار رنگها زورق بستر فراز موج خواب. پرتویی آیینه را لبریز کرد: طرح من آلوده شد با آفتاب. اندهی خم شد فراز شط نور: چشم من در آب میبیند مرا. سایه ترسی به ره لغزید و رفت. جویباری خواب میبیند مرا. در نسیم لغزشی رفتم به راه، راه، نقش پای من از یاد برد. سرگذشت من به لبها ره نیافت: ریگ باد آوردهای را باد برد.