سهراب سپهری | آوار آفتاب | برتر از پرواز
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
دریچه باز قفس بر تازگی باغها سر انگیز است. اما، بال از جنبش رسته است. وسوسه چمنها بیهوده است. میان پرنده و پرواز، فراموشی بال و پر است. در چشم پرنده قطره بینایی است: ساقه به بالا میرود. میوه فرو میافتد. دگرگونی غمناک است. نور، آلودگی است. نوسان، آلودگی است. رفتن، آلودگی. پرنده در خواب بال و پرش تنها مانده است. چشمانش پرتوی میوهها را میراند. سرودش بر زیر وبم شاخهها پیشی گرفته است. سرشاریاش قفس را میلرزاند. نسیم، هوا را میشکند: دریچه قفس بیتاب است.