سحور زدن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
سحور زدن . [ س َ زَ دَ ] (مص مرکب ) سحوری زدن : اولاً وقت سحر زن این سحور نیمشب نبود گه این شر و شور. مولوی . من هم از بهر خداوند غفور میزنم بر در به امیدش سحور. مولوی . ◄ ضرب سحور : تا بجوشد زین چنین ضرب سحور در دُرافشانی و بخشایش بحور. مولوی . رجوع به سحوری زدن شود.