سحوری زدن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
سحوری زدن . [ س َ زَ دَ ] (مص مرکب ) در زدن گدایان گاه سحر رمضان بر درهای بزرگان، برای بیدار شدن آنان . (یادداشت مؤلف ). در زدن گاه سحر : آن یکی میزد سحوری بر دری درگهی بود و رواق مهتری . مولوی . نیمشب میزد سحوری را بجد گفت او را قائلی کای مستمد. مولوی .