سحور
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
سحور. [ س َ ] (ع اِ) آنچه در رمضان به آخر شب خورند. (غیاث ) (آنندراج ). آنچه سحرگاه خورند. (مهذب الاسماء). آنچه روزه گیران بسحر خورند. آنچه سحرگاه خورند از طعام یا شراب . (از اقرب الموارد) : گر فوت شد سحور چه نقصان صبوح هست از می کنند روزه گشا طالبان یار. حافظ.
سحور. [ س ُ ] (ع مص ) سحور خوردن . ◄ (اِ) ج ِ سَحَر. (منتهی الارب ) : تر و تازه خزان تو چوبهار خوش و خرم روان تو چو سحور. مسعودسعد (دیوان چ رشید یاسمی ص ٢٦٩). ♦ مقطعة السحور، و کذا مقطعة الاسحار ؛ خرگوش است و این اسم او را به طریق تفأل است یعنی شش او پاره پاره باد. و بعضی گویند مقطعة السحور بکسر طاء بخاطر سرعت و سخت دویدن آن چنانکه گویی ریه ٔ خود را در شدت دویدن میشکافد. (ازمنتهی الارب ).