ریزه خور
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ریزه خور. [ زَ / زِ خوَرْ / خُرْ ] (نف مرکب ) کسی که ته سفره و چیزهای دورافگندنی را می خورد. (ناظم الاطباء). ریزه خوار. که ریزه هاو خرده های غذای پس مانده ٔ کسی را بخورد : عنقاست مور ریزه خور سفره ٔ سخاش چونانکه مور ریزه ٔ عنقاست زال سام . خاقانی . زان همه ریزه خواران یک کس نیست شاکر جود فراوان اسد. خاقانی . شاعر مفلق منم خوان معانی مراست ریزه خور خوان من فرخی و عنصری . خاقانی . جان شد نهنگ بحر کش از خام نیمشب دل گشت مور ریزه خور از خوان صبحگاه . خاقانی . خان ختا ریزه خور خوان تست . _((حبیب السیر چ سنگی ج ٣ ص ٢٢٣). ◄ خوشه چین . (ناظم الاطباء) (آنندراج ). رجوع به ریزه خوار شود.k٠٥l)_