ریزه خوانی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ریزه خوانی . [ زَ / زِ خوا / خا ] (حامص مرکب ) ادای سخن باریک و آهسته . زمزمه . (از ناظم الاطباء). ◄ آواز پیچیده کشیدن از نغمات که آن را تحریر گویند و به هندی کهر خوانند. (از غیاث اللغات ) (از آنندراج ) : چنان به ریززبان بشکنم ترانه ٔ عشق که عندلیب شود داغ ریزه خوانی من . سالک یزدی (از آنندراج ). آمد بهار و هر خس و خار ارجمند شد در باغ ریزه خوانی بلبل بلند شد. نادم گیلانی (از آنندراج ). ◄ لغزخوانی . (یادداشت مؤلف ). ♦ ریزه خوانی کردن ؛ بد گفتن . به نهانی عیب گرفتن . (یادداشت مؤلف ).