رویینه تن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
رویینه تن . [ ن َ / ن ِ ت َ ] (ص مرکب ) که تن از روی دارد.برنجی بدن . برنجین . (فرهنگ لغات ولف ). کنایه از نیرومند و آنکه دارای تنی سخت و استوار است : حکیمان رومی شدند انجمن یکی گفت کای پیل رویینه تن . فردوسی . برون رفت رویین رویینه تن ابا ده هزار از یلان ختن . فردوسی . همه پشت پیلان رویینه تن پر از ناوک انداز و آتش فکن . اسدی . ◄ (اِ مرکب ) معده . (ناظم الاطباء) (از برهان ). رویین تن . (فرهنگ فارسی معین ). رجوع به معده و رویین تن شود. ◄ (اِخ ) لقب اسفندیار. (ناظم الاطباء). همان رویین تن لقب اسفندیار است . (برهان ) (از فرهنگ جهانگیری ) : اینکه در شهنامه ها آورده اند رستم و رویینه تن اسفندیار. سعدی . رجوع به رویین تن شود.