رویینه
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
رویینه . [ ن َ / ن ِ] (ص نسبی ) هر چیز که از روی ساخته شده باشد. (ناظم الاطباء). رویین . (فرهنگ فارسی معین ). از روی، چنانکه رویینه خم و غیره . (از یادداشت مؤلف ) : ز رویینه آلت به خروارها ز سیمینه چندان که انبارها. اسدی . رجوع به رویین شود. ◄ برنجین . (ناظم الاطباء). ♦ رویینه استخوان ؛ که استخوان محکم و استواری دارد. که ستون و بنیاد آن استوار است : ای پیکر منور محرور خون چکان ثعبان آتشین دم و رویینه استخوان . خواجوی کرمانی . ♦ رویینه طاس ؛ طاس رویین . طاس که از روی یا برنج ساخته شود : ز بس شورش برق رویینه طاس به گردون گردان درآمد هراس . نظامی . ♦ رویینه کاس ؛ دارای کاسه ٔ رویین . که کاسه ٔ آن از روی یا برنج باشد : خروشیدن کوس رویینه کاس نیوشنده را داد بر جان هراس . نظامی . ♦ رویینه کوس ؛ کوس که از روی کرده باشند : زدند از بر پیل رویینه کوس جهان شد ز گرد سپه آبنوس . فردوسی .