رهی معیری | غزلها - جلد چهارم | شکوه ناتمام
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
نسیم عشق ز کوی هوس نمیآید چرا که بوی گل از خار و خس نمیآید ز نارسایی فریاد آتشین فریاد که سوخت سینه و فریادرس نمیآید به رهگذار طلب آبروی خویش مریز که همچو اشک روان باز پس نمیآید ز آشنایی مردم رمیدهایم رهی که بوی مردمی از هیچ کس نمیآید