رهی معیری | غزلها - جلد سوم | شراب بوسه
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
شکسته جلوه گلبرگ از بر و دوشت دمیده پرتو مهتاب از بناگوشت مگر به دامن گل سر نهادهای شب دوش؟ که آید از نفس غنچه بوی آغوشت میان آنهمه ساغر که بوسه میافشاند بر آتشین لب جان پرور قدح نوشت شراب بوسه من رنگ و بوی دیگر داشت مباد گرمی آن بوسهها فراموشت ترا چو نکهت گل تاب آرمیدن نیست نسیم غیر ندانم چه گفت در گوشت؟ رهی اگر چه لب از گفتگو فروبستی هزار شکوه سراید نگاه خاموشت