فرهنگ لغت

رهی معیری | ابیات پراکنده | دریای تهی

/vâže/

گنجور؛ اشعار فارسی

در جام فلک باده بی‌دردسری نیست تا ما به تمنا لب خاموش گشاییم در دامن این بحر فروزان گوهری نست چون موج به امید که آغوش گشاییم؟

معنی رهی معیری | ابیات پراکنده | دریای تهی | فرهنگ لغت