فرهنگ لغت

رهی معیری | ابیات پراکنده | تلخکامی

/vâže/

گنجور؛ اشعار فارسی

داغ حسرت سوخت جان آرزومند مرا آسمان با اشک غم آمیخت لبخند مرا در هوای دوستداران دشمن خویشم رهی در همه عالم نخواهی یافت مانند مرا

معنی رهی معیری | ابیات پراکنده | تلخکامی | فرهنگ لغت