رهنمونی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
رهنمونی . [ رَ ن ُ / ن ِ / ن َ مو ] (حامص مرکب ) عمل و صفت رهنمون . (ناظم الاطباء). رهنمایی . راهنمایی . راهنمونی . ارشاد. (یادداشت مؤلف ). استهداء. (منتهی الارب ) : چه چاره است و درمان این کار چیست درین رهنمونی مرا یار کیست . فردوسی . کسی را که یزدان فزونی دهد خردمندی و رهنمونی دهد. فردوسی . بدان رهنمونی منت ساختم چو بستیش بردوش من تاختم . اسدی . پیش یونس آمدند به رهنمونی بز. (مجمل التواریخ و القصص ). مرا این رهنمونی بخت فرمود که تا شه باشد از من بنده خشنود. نظامی . رجوع به راهنمونی و مترادفات کلمه شود. ◄ بدرقه . (ناظم الاطباء) (فرهنگ فارسی معین ).