ره داشتن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ره داشتن . [ رَه ْ ت َ ] (مص مرکب ) راه داشتن . اجازه داشتن . اجازه ٔ ورود داشتن : مرغ با بام تو ره دارد و من بر سرکوی حبذا مرغ که آخر پروبالی دارد. سعدی . من ای صبا ره رفتن به کوی دوست ندارم تو می روی به سلامت سلام من برسانی . سعدی . ◄ انتظار بردن . (از غیاث اللغات ) (از مجموعه ٔ مترادفات ص ٣٤٣). رجوع به راه داشتن در همه ٔمعانی شود.