ره دادن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ره دادن . [ رَه ْ دَ ] (مص مرکب ) راه دادن . اجازه دادن . (یادداشت مؤلف ). بار دادن . اجازه ٔ ورود و وصول دادن . به حضور پذیرفتن : شکر خدای را که سوی علم و دین خویش ره داد سوی رحمت و بگشاد در مرا. ناصرخسرو. صورت بد را چو در دل ره دهند از ندامت آخرش هم ده دهند. مولوی . حاصل عمر صرف شد در طلب وصال تو با همه سعی اگر به خود ره ندهد چه حاصلم . سعدی . ما را که ره دهد به سراپرده ٔ وصال ای باد صبحدم خبری بر به ساحتش . سعدی . رجوع به راه دادن در همه ٔ معانی شود.