ره زدن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ره زدن . [ رَه ْ زَ دَ ] (مص مرکب ) راه زدن . (یادداشت مؤلف ). دزدی کردن . قطع طریق کردن . سر راه بر کسی گرفتن به قصد دزدی : بر پله ٔ پیرزنان ره مزن شرم بدار از پله ٔ پیرزن . نظامی . دل به عیّاری ببردی ناگهان از دست من دزد در شب ره زند تو روز روشن می بری . سعدی . رجوع به راه زدن در همه ٔ معانی شود.