رنگ افکندن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
رنگ افکندن . [ رَ اَ ک َ دَ ] (مص مرکب ) رنگ دادن . رنگ کشیدن . رنگ بخشیدن . رجوع به رنگ دادن شود : چون غضب رنگ گلش بر یاسمن می افکند شعله را چشم از خجالت بر زمین می افکند. کلیم (از آنندراج ).
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
رنگ افکندن . [ رَ اَ ک َ دَ ] (مص مرکب ) رنگ دادن . رنگ کشیدن . رنگ بخشیدن . رجوع به رنگ دادن شود : چون غضب رنگ گلش بر یاسمن می افکند شعله را چشم از خجالت بر زمین می افکند. کلیم (از آنندراج ).